تبليغاتX
وبلاگ تخصصی بیهوشی - بیهوشی در ایران باستان
آشکار است که عمل جراحی در صورتی امکان دارد که ابزار بی هوشی در دسترس باشد. اگر يک عمل سطحی کوچک بدون بی هوشی وآن هم به سختی انجام گيرد، برای شکاف های بزرگ شدنی نيست.
در ايران باستان «می» يا شراب، يکی از ابزارهای بی هوشی بوده است يعنی به راستی کار «نارکوز» را انجام می‌داده است. امروز در اثر آزمايش و بررسی پی برده ايم که می يا شراب به گونه ميانگين، در بر دارنده ی ۳۰ درصد الکل است و همچنين ثابت شده است هنگامی که ميزان الکل در يک ليتر خون به سه سانتيمتر مکعب برسد در فرد نشانه تحريک شادی و غم پديد می‌آيد ولی اگر ميزان الکل خون بالا تر رود و به ۵ سانتی‌متر مکعب در يک ليتر برسد. مستی کامل و خواب ‌آورد است ولی گمان می رود که برای جراحی بسنده نباشد و در ايران باستان داروی بی هوشی نيز وجود داشته است.
در اوستا از گياهی به نام بنگ که در زبان پهلوی به گونه منگ در آمده، نام برده شده که معنی نام آن «بی هوشی» است. چنان که در "ارتای ويراف نامک"، باب ۲بند ۳ آمده است:
«هنگام شاهنشاهی اردشير بابکان
موبدان موبد ارتای ويراف در
اثر نوشيدن چند جام پياپی می‌ آميخته با منگ
شتاسپان به خواب و بی هوشی گراييد و به گردش مينوی پرداخت».
از اين گياه بنگ، گذشته نگاران بيگانه نيز ياد نموده‌اند؛ هردوت در سده پنجم پيش از ميلاد می‌نويسد:
«نژاد سکيت‌‌ها تيره‌ای از ايرانيان، از گياه کانابيس دانه برگيرند و به زير چادرهای نمدی خود خزند و آن را روی سنگ گداخته ريزند آن چنان که دود از آن ها برخيزد و به اندازه‌‌ای بخار پراکند که بخار هيچ گرمابه‌ای به پای آن نرسد. سکيت ها در اثر اين بخار به خروش و شادمانی آيند و از هر گرمابه‌ای برای آن ها بهتر است».
در سده نخست ترسايی پلی نيوس يکی ديگر از گذشته نگاران يونانی می‌نويسد:
«در بلخ و کرانه رود بوريس، "تنس" گياه شگفت‌آوری است که اگر آن را با مرمکی و شراب آميزند چون خورند چيزهای شگفت‌آميز به تصور آن ها آيد و از خود بی خود شوند تا اين که معجونی از ميوه کاج و فلفل آميخته با شراب خرما و عسل بخورند و به حال آيند».
به گمان بسيار گياه شگفت ‌آميز پلی نيوس همان «کانابيس» باشد که هردوت از آن ياد کرده است. گياه «کانابيس» دو تيره‌ی مهم دارد: يکی «کانايس آنديکا» و ديگری «کانابی ساتيوا» که اين دومی همان «کنف»است که تخم‌ آن را شاهدانه گويند و در پهلوی شهدانک شده و سکرآور است.
به دو انگيزه «کانابيس» همان بنگ اوستايی است:
۱ـ تخم «کانابيس»، شهدانه نيز سکرآور است و در تازی بذرالبنج، يا تخم بنج يا بنگ گويند.
۲ـ اين که لفظ«کانابيس» در زبان های اسلاو تقليدی از سکيت ها همانند بنک است چنان که در روسی، پنکه و در لهستان، پينکا و در چک اسلواکی، پنک گويند و همه يادآور واژه بنگ اوستايی است. پس بنگ همان است که در خداینامک بارها به نام داوری بيهوشی ياد شده چنان که فردوسی آورده است:


بفـرمـود تـا داوری هـوش ‌بـر در افکنـده در جام می چـاره‌گـر

بدادند و چون خورد بی هوش گشت تو گفتی که بی ‌جان و بی‌توش گشت
 
همچنين در شاهنامه از گياه بنگ نامبرده شده است چنان که فردوسی آورده است:

به افسون سبک سوسن تيـز چـنگ بـه جام می‌افکند يک پـاره بنگ
چون آن جام را خورد شد مست مـرد ورا بنگ و می سخت بی هوش کرد